تبليغاتX
ضیافت
 
شخصی
 

صاحب فضيلت تقوا و ايمان ، مرحوم دكتر احمد احسان كه سالها مقيم كربلا بود و چند سال آخر عمرش مجاور قم بود و در همانجا مرحوم و مدفون گرديد تقريبا در 25 سال قبل در كربلا نقل فرمود كه روزى جنازه اى را ديدم كه جمعى اورا به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السّلام به قصد تبرك و زيارت مى برند، من هم همراه مشيعين رفتم ، ناگاه ديدم روى تابوت ، سگى سياه و وحشت انگيز نشسته است ، حيران شدم براى اينكه بدانم آيا ديگرى هم مى بيند يا تنها من اين امر غريب را مشاهده مى كنم ، از شخصى كه سمت راست من حركت مى كرد پرسيدم پارچه اى كه روى جنازه است چيست ؟ گفت شال كشميرى است .گفتم به روى پارچه چيز ديگرى مى بينى ؟ گفت نه .
همين سؤ ال را از آنكه سمت چپ من بود كردم و همين پاسخ را شنيدم ، دانستم كه جز من كسى نمى بيند، تا درب صحن رسيديم ناگاه آن سگ از جنازه جدا شد تا وقتى كه جنازه را از حرم مطهر و صحن شريف برگرداندند، باز در خارج صحن آن سگ را با جنازه ديدم همراهش به قبرستان رفتم ببينم چه مى شود، در غسالخانه وتمام حالات ، سگ را ديدم كه به جنازه متصل است تا وقتى كه ميت را دفن كردند آن سگ هم در همان قبر از نظرم محو گرديد
.
نظير اين واقعه را قاضى سعيد قمى در كتاب اربعينات خود از استاد كل شيخ ‌بهائى اعلى اللّه مقامه نقل كرده و خلاصه اش آن است كه يك نفر از اهل معرفت و بصيرت مجاور مقبره اى از مقابر اصفهان بوده روزى جناب شيخ بهائى به ملاقاتش ‍ مى رود، شيخ مى گويد روز گذشته در اين قبرستان امر غريبى مشاهده كردم ديدم جماعتى جنازه اى را آوردند در فلان موضع دفن كردند و رفتند چون ساعتى گذشت بوى خوشى به مشامم رسيد كه از بوهاى دنيوى نبود متحير شدم به اطراف نظر كردم تابدانم اين بوى خوش از كجاست ناگاه صورت بسيار زيبايى در زى ملوك ديدم كه نزد آن قبر رفت واز ديده ام پنهان شد، طولى نكشيد ناگاه بوى گندى كه از هر بوى گندى پليدتر بود به مشامم رسيد، چون نظر كردم سگى را ديدم كه رو به آن قبر مى رود و نزد آن قبر از نظرم محو شد و در حال حيرت و تعجب بودم كه ناگاه ديدم آن جوان را بدحال ، بدهيئت ، مجروح و از همان راهى كه آمده بود برمى گشت ، دنبال او رفتم و از او خواهش كردم كه حقيقت حال را براى من بگو
.
گفت من عمل صالح اين ميت بودم و ماءمور بودم با او باشم ناگاه آن سگى را كه ديدى آمد و او عمل ناشايسته او بود و چون كردارهاى ناروايش بيشتر بود بر من چيره شد ونگذاشت با او باشم و مرا بيرون كرد و فعلاً انيس آن ميت همان سگ است
.
شيخ فرمود: اين مكاشفه صحيح است ؛ زيرا عقيده ما آن است كه كردارهاى آدمى در برزخ ‌به صورتهاى مناسب با آن اعمالش با شخص خواهد بود و مسئله تجسم اعمال و مصور شدنشان به صورتهاى مناسب با احوال ،مسلم است
.
مردم آزارى به صورت درنده

خواننده عزيز بايد بدانى آنچه در اين دو مكاشفه نقل شد و همچنين فرمايش شيخ بهائى عليه الرحمه مطلبى راست و درست و عين واقع است و نزد اهل بصيرت مسلم است كه هر آدمى كه در دنيا راه و روش درندگان و سگان را داشته باشد؛ يعنى به وسيله زبان و اجزاى بدنش اذيت كن و آزاررسان باشد،بيرحم ، بى انصاف ، متكبر، يعنى زير بار حق نرفته كبريايى كند و خلاصه بى بندوبارى و جنايت و خيانتكارى پيشه اش باشد، پس از مرگ ، حشرش با صورت سگى است يا گرگى يا پلنگى يا خنزيرى ، البته نه مانند سگها و گرگهاى دنيوى بلكه صدها درجه زشت تر، موذى تر، وحشتناكتر، حتى صورت ملكوتى خودش نيز چنين خواهد بود.
در برابر هر انسانى كه در مدت عمرش خيرخواه خود و خلق و خيررسان و مهربان و متواضع وبنده وار زندگى كند و از هر شرى پرهيز داشته باشد و سرتاسر هستى او را نور ايمان و تقوا و اعمال صالحه گرفته باشد پس از مرگش با زيباترين صورتهاست كه فرشتگانند بلكه خودش فرشته اى خواهد بود بالاتر از فرشتگان
.
اما آنهايى كه هم طاعات و اعمال صالحه دارند و هم گناهان و كردارهاى ناشايسته و بدون توبه وتدارك بميرند، در برزخ گاهى از صورتهاى لذتبخش نيكيهاى خود بهره مندند و گاهى از صورتهاى رنجاننده گناهان خود در شكنجه اند
.
بلى گاه مى شود در اثر كمى گناهان در همان برزخ يك طرفى مى شود و حسابش ‍ تصفيه مى گردد يعنى مدت رنج و عذابش از آثار گناهانش تمام مى شود به طورى كه وارد محشر كه مى شود هيچ آثار آن گناهان با او نيست و شواهد اين مطلب در ضمن بعضى از داستانهاى گذشته نقل گرديد و در اينجا براى تاءييد و تاءكيد به نقل يك روايت قناعت مى شود
:
در بحارالانوار از كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه امام عليه السّلام فرمود در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يك نفر در حال جان دادن بود به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گزارش دادند آن حضرت با جمعى از اصحاب بالين او حاضر شدند، آن محتضر بيهوش بود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود اى ملك الموت ! او را بازدار تا از او پرسشى كنم . محتضر بهوش آمد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود چه مى بينى ؟ عرض كرد سفيديهاى بسيارى و سياهيهاى فراوانى مى بينم (يعنى صورتهاى نورى لذتبخش و صورتهاى تاريك وحشت انگيز) فرمود كدام يك به تو نزديكتر است ؟
عرض كرد: سياهيها. فرمود بگو« اَللّهُمَّ اغْفِرْلِىَ الْكَثير مِنْ مَعاصيكَ وَاْقبَلْ مِنّىِ الْيَسيَر من طاعتك» گفت و سپس بيهوش شد. باز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى ملك الموت ! ساعتى او را بازدار تا از او پرسشى نمايم ، باز بهوش آمد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: حال چه ديدى ؟ عرض كرد باز همان سفيديها و سياهيها است ، فرمود: كداميك به تو نزديكتر است ؟ گفت سفيديها
.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خداوند او را آمرزيد، سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود :هرگاه بالين محتضرى بوديد اين دعا را به او تلقين كنيد تا بخواند.

 

                                                       داستانهاي شگفت آيت الله عبدالحسين دستغيب

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:18  توسط   | 

       از جمله نوافلي كه خيلي بر انجام آن تأ كيد شده است ، نماز شب است . و تو از عظمت اين نماز  بي خبري ، كه آن نوري است در مقابل ظلمت و انسي است از وحشت و خلوتي است از كثرت . و از امام صادق عليه السلام رسيده كه نماز شب موجب رضايت پروردگار و محبت ملائكه و سنت انبياء و نور معرفت و اصل ايمان و راحتي بدن و كراهت و ناخشنودي شيطان و سلاح بر دشمنان و موجب اجابت دعا و قبولي اعمال و بركت در رزق و شفيع بين انسان و ملك الموت و چراغ گور انسان و فرش زير پهلوي انسان در قبر و جواب منكر و نكير و مؤ نس و زائر انسان در قبر تا روز قيامت است . و چون روز قيامت شود سايه اي بر بالاي سر او ، و تاجي بر سر او ، و لباسي بر بدن او ، و نوري كه پيشاپيش او در حركت است و پوششي بين او و آتش و حجتي بين او و خداوند متعال و مايه سنگيني ميزان او و جواز و گذرنامه عبور از صراط و كليد بهشت است .

        و در روايت ديگري آمده است كه خداي متعال به يكي از صديقين وحي نمود كه براي من بندگاني هست كه مرا دوست دارند و من نيز آنها را دوست دارم . آنها مشتاق من هستند و من هم مشتاق آنها هستم و آنان مرا در ياد دارند و من هم به ياد آنان هستم و به من نظر دارند و من هم به آنها نظر دارم .

      پس اگر تو قدم جاي قدم آنها نهي ، تو را هم دوست خواهم داشت و اگر از راه آنها منحرف شوي عقوبتت خواهم كرد . او گفت : بار الها ، نشانه هاي آنان چيست ؟  خطاب رسيد: آنان روزها همچون چوپان مهرباني كه مواظب گوسفندان خود هست به سايه مي نگرند و منتظر آمدن شب هستند و همانگونه كه پرندگان هنگام غروب با شور و شوق عازم آشيانه خود مي گردند ، اينان هم با همين حال به استقبال غروب خورشيد مي روند . پس آنگاه كه شب فرا رسيد و تاريكي همه جا را فرا گرفت و فرش ها پهن و همه گرد هم جمع شدند و هر دوستي با دوست خود خلوت نمود اينان در برابر من به پاي مي ايستند و صورتهاي خود را بر خاك مي نهند و با تلاوت آيات قرآن به مناجات و گفتگوي با من بر مي خيزند و نعمتهاي مرا سپاس مي گويند و آنها را مي بيني كه گاه گريه مي كنند و گاه شيون سر مي دهند ، گاه آه مي كشند و گاه از معاصي و گناهان شكوه مي كنند ، گاه ايستاده و گاه نشسته ، و گاهي در حال ركوع و گاهي در حال سجده هستند و آنچه را كه آنان بخاطر من تحمل مي كنند همه را من مي بينم و شكوه هائي كه از محبت من بر لب دارند همه را ميشنوم  ، اول چيزي كه به آنها عطا ميكنم اين است كه نور خود را در دلهاي آنها بيفكنم در نتيجه همانگونه كه من از آنها آگاهم ، آنها هم از من با خبر خواهند بود . دوم اينكه اگر آسمانها و زمين و آنچه در اين ميان هست در ميزان آنها ببينم ، باز آنرا كم خواهم دانست. سوم اينكه رو بسوي آنها مي كنم و آيا اگر من رو بسوي كسي آورم احدي ميتواند بداند كه چه به او عطا خواهم كرد ؟

            و باز آمده است كه خانه هائي كه در آن نماز شب خوانده مي شود و قرآن تلاوت مي گردد ، همانگونه كه ستارگان براي اهل زمين مي درخشند اين خانه ها هم براي اهل آسمان درخشش دارند . و رسول خدا صلوات الله عليه در وصيتش به اميرالمومنين عليه السلام فرمود : بر تو باد به نماز شب ، بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز شب . و فرمود : آيا به آنانكه در شب نماز مي گذارند نمي نگريد؟ اينان زيباترين مردم هستند زيرا كه آنها در شب براي پروردگار نماز گذاردند ، خداوند هم از نور خود بر آنها پوشانيد . سواي آياتي كه در قرآن كريم در فضيلت شب زنده داري آمده است اخبار و روايات زيادي در فضيلت اين عمل رسيده كه به حد تواتر است و اگر نبود جز همين آيه از قرآن مجيد كه مي فرمايد : « و من الليل فتهجد به نافله لك عسي ان يبعثك ربك مقاماً محموداً »  .

 

 

                                                        به نقل از كتاب اسرار الصلوه حاج آقا جواد ملكي تبريزي


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:32  توسط   | 

           نگاهي به استراتژي دفاعي و عملياتي سر لشكر شهيد غلامحسين افشردي

          استراتژيست جوان

          غلامحسين افشردي در 25 اسفند 1334 مصادف با سالروز ميلاد امام حسين (ع) در تهران بدنيا آمد .

پس از گذراندن دوران دبستان در دبيرستان مروي ادامه تحصيل داد و با اخذ ديپلم در سال 54 در دانشگاه اروميه در رشته دامپروري پذيرفته شد اما پس از چندي به دليل فعاليتهاي مذهبي و مبارزاتي از دانشگاه اخراج و در سال 56 به خدمت سربازي اعزام شد و سرانجام با فرمان امام (ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان ها ، سربازي را ترك كرد. با پيروزي انقلاب اسلامي وارد فعاليتهاي مختلف فرهنگي و اجتماعي از جمله خبرنگاري شد و در اوائل سال 1358 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در واحد اطلاعات و از آن پس بود كه با نام مستعار « حسن باقري» شناخته مي شد . با شروع جنگ تحميلي راهي جبهه هاي جنوب شده و در بدو ورود به اهواز « واحد اطلاعات و عمليات رزمي » را براي دستيابي دقيق از موقعيت دشمن راه اندازي كرد كه آغازي براي راه اندازي اين واحد در ستاد عمليات جنوب بود .

        حسن باقري به دليل بهره مندي از هوش و استعداد فوق العاده در طول دوران حيات خويش در سالهاي اوليه جنگ تحميلي منشأ بركات فراواني از جمله ايجاد اولين قرارگاه مشترك سپاه و ارتش ( قرارگاه نصر ) شد . وي كه اولين فرمانده قرارگاه نصر بود پس از عمليات رمضان به سمت فرماندهي « قرارگاه كربلا » و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب منسوب شد . پس از شكل گيري سازمان رزمي سپاه با توجه به توان و تجربه هاي ارزشمندش به عنوان جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه برگزيده شد .

       شهيد باقري تفكر ويژه دفاعي – نظامي خويش را در عمليات هاي مختلفي همچون ثامن الائمه ( شكست حصر آبادان ) ، طريق القدس ( فتح بستان) ، فتح المبين و بيت المقدس ( فتح خرمشهر ) به فعليت رساند و صادقانه در اين راه مجاهدت كرد و در حالي كه ميقات خويش را در جبهه هاي نبرد يافته بود ، ماندن در جبهه هاي جنوب را بر رفتن به سفر حج ترجيح داد و سر انجام در 9 بهمن 1361 به شهادت رسيد .

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 13:4  توسط   | 

 

            سال 60 هجری است روز هشتم ذیحجه روز ترویه، حجاج بیت الله الحرام اعمال عمره را پشت سر نهاده اند وبرای اعمال حج تمتع احرام بسته و آماده می شوند و برای برداشتن آب زمزم به کنار خانه خدا آمده اند. حاضران در صحن مسجد الحرام از حدود چهار ماه قبل در انتظار فرا رسیدن ایام حج بوده و شادمان از اینکه امسال مراسم حج را با حضور حسین ابن علی (ع) بر گزار خواهند نمود و حال می بینند که حجت الله خانه خدا را تر ک می کند و رو به بیابان می گذارد و همه از راز این سفر ناگهانی بی اطلاع و مبهوت ناگهان قمر بنی هاشم فرزند دلاور امیر مومنان به بالای خانه کعبه، درست همان جایی که پدر بزرگوارش بر دوش پیامبر بالا رفت و بت های زمان جاهلیت را از فراز بام کعبه به زیر انداخت رفته و در برابر چشمان دژخیمان اموی که با لباس مبدل اطراف کعبه را محاصره کرده اند سخن گفته و قدرت اهریمنی یزید پلید را در هم می شکند و پرده از خیانت ها و جنایت های فرزند معاویه بر می دارد و  راز آن سفر پر خطر را می گشاید.

                                  بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم

                                 بنام خداوند بخشنده مهربان

 

اَلحَمدُ الله الَّذی شَرَّفَ هذا( اشاره به بیت) بِقُدُومِ اَبيهِ (اشاره به امام حسین) مَن کانَ بِالاَمسِ بَيتاً أصبَحَ قِبلَهً

 

حمد خدایی را سزاست که این بیت را به قدوم پدر او (اشاره به ابی عبدالله الحسین) شرافت داد خدایی که دیروز گذشته اینجا برای او بیت یود ولی امروز (به یمن قدوم او) قبله گردیده است

اَيُهّاَ الکَفَرَهُ الفَجَرَهُ! اَتَصُدُونَ طَريقَ البَيتِ لاِمامِ البَرَرَهِ؟ مَن هُوَ أحَقُّ بِهِ مِن سائِرِالبَرِِيَّه؟ وَ مَن هُوَ أدنی بِهِ؟

ای کافران فاسق آیا ادامه امر حج را برای امام پاکان و نیکان مانع می شوید ؟ چه کسی سزاواز تر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک تر است ؟ 

 

وَ لَولا حِکَمُ الله الجَلِيَّهُ وَ اختِبارُهُ البَرِيَهُ، لَطارَ البَيتُ إلَيهِ قَبلَ أن يَمشی لَديَهِ

 

اگر حکمت های آشکار خدا و اسرار بلند بالا و امتحان نمودن بندگان او نبود هرآینه این بیت به سوی او پرواز می کرد قبل از آنکه امام حسین (ع) قدم بطرف آن بردارد.

 

قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَرَ ، وَالحَجَرُ يَستَلِمُ يَدَيهِ

 

مردم استلام حجر می کنند ولی حجر دست او را استلام می کند

 

وَلَو لَم تَکُن مَشِيَهُ  مَولایَ مَجبُولَهً مِن مَشِيَهِ الرَّحمنِ , لَوَقَعتُ عَلَيکُم کاَلصَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافيرِالطَّيرانِ

 

اگر مشیت و خواست مولای من از مشیت خدای رحمان سرچشمه نمی گرفت و به آن تعلق نداشت هر آینه مانندمرغ شکاری غضبناک که بر گنجشک های در حال پرواز هجوم می آورد ، بر شما حمله می آوردم 

 

اَتُخَوِّفوُنَ قَوماً يَلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفولِيَهِ فَکَيفَ کانَ فِی الرُّجُولِيَّهِ ؟

 

آیا قومی را می ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می گیرند ، پس چگونه است در بزرگی

 

وَ لَفَدَيتُ بِالهامّاتِ لِسَيِدِ البَرِيّاتِ دُونَ الحَيواناتِ

 

و به جای حیوانات سران و مهتران شما را دربرابر او فدا می کردم

 

هَيهاتَ ! فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوامِمَّن شارِبُ الخَمرِ وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکوَثرَِ وَ مِمَّن فی بَيتِهِ الغَوانِیُّ السُّکرانُ وَ مِمَّن فی بَيتِهِ الوَحیُ وَالقُرآنُ ، وَ مِمَّن فی بَيتِهِ اللَّهَواتُ وَالدَّنَساتُ وَمِمَّن فی بَيتِهِ التَّطهيرُ وَ الآياتُ

 

هیهات ! نگاه کنید آنهم بدقت و ببینید (سزاواراست پیرو چه کسانی باشید؟) از کسی پیروی کنید که شارب الخمر است یا از کسی که صاحب حوض و کوثر است ؟ از کسی که در خانه او آوز خوانهای مست وجود دارد یا از کسی که در بیت او وحی و قرآن است؟ از کسی که در خانه او هوسرانی و آلات لهو و لعب و پلیدی است یا از کسی که در خانه او پاکی و نشانه های خداست؟

 

وَانتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَهِ الَّتی قَد وَقَعَت فيهَا القُرَيشُ لأِنَّهُم أرادُوا قَتلَ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَليهِ وَ آلِهِ وَ انتُم تَريدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبِيِکُم

 

شما در گمراهی و انحرافی واقع شده اید که قریش در آن قرار داشتند مراد آنها کشتن رسول خدا (ص) بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را اراده نموده اید.

 

وَلا يُمکِن لَهُم مادامَ أميرُ المُومِنينش عَلَيهِ السَّلام حَيَّاً وَ کَيفَ يُمکِنُ لَکُم قَتلَ أبی عَبدِالله الحُسَينِ عَلَيهِ السَّلامُ مادُمتُ حَيَّاً سَليلاً

 

تا زمانی که امیر المومنین زنده بود برایشان پیغمبر خدا ممکن نبود، چگونه برای شما کشتن ابی عبدالله الحسین(ع) امکان پذیر است تا مادامیکه من زنده باشم

 

تَعالَوا اُخبِرُکُم بِسَبيلِهِ ، بادِرُوا قَتلی ، وَاضرِبُوا عُنُقی لِيَحصُلَ مُرادُکُم

بیایید تا شما را با راه کشتن امام حسین (ع) آگاه کنم : به قتل من مبادرت ورزید گردن مرا بزنید تا مراد شما حاصل شود

لا بَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَاَعمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَيکُم وَ عَلی أجدادِکُم

خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شده اید نرساند عمرهای شما را کوتاه و اولادتان را متشتت و پراکنده سازد و شمارا و اجدادتان را لعنت کند.

 

  نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 13:39  توسط   | 

هر دمي چون ني

از دل نالان

شكوه ها دارم

روي دل هر شب


تا سحرگاهان

با خدا دارم

* * *

هر نفس آهي ست

كز دل خونين

لحظه هاي عمر بي سامان

مي رود سنگين

اشك خون آلود همگامان

مي كند رنگين

* * *

به سكوت سرد زمان...به خزان زرد زمان

نه زمان را درد كسي... نه كسي را درد زمان

بهار مردمي ها دي شد

زمان مهرباني طي شد

آه از اين دم سردي ها خدايا


* * *

نه اميدي در دل من...كه گشايد مشكل من

نه فروغ روي مهي...كه فروزد محفل من

نه همزبان درد آگاهي...كه ناله اي خرد با آهي

واي از اين بي درديها خدايا


* * *

نه صفايي زدمسازي به جام مي

كه گرد غم ز دل شويم

كه بگويم راز پنهان

كه چه دردي دارم بر جان

واي از اين بي همرازي ها خدايا


* * *

وه كه به حسرت عمر گرامي سر شد

همچو شراري از دل آذر بر شد و خاكستر شد

يك نفس زد و هدر شد

روزگار ما به سر شد

* * *

چنگي عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم ز بي شكيبي

با فسون خود فريبي

* * *

چه فسون نا فرجامي

به اميد بي انجامي


واي از اين افسون سازي خدايا

 

      مرغ سحر

 

مرغ ســحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار، اين قفس را

برشكن و زير و زبر كن

بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ
نغمهء آزادی نوع بشــر سرا

وز نفسی عرصهء این خاك توده را، پرشرر كن

ظلم ظالم ، جور صيّاد
آشيانم داده بر باد
ای خدا، ای فلك، ای طبيعت

شامِ تاريكِ ما را سحر كن

نو بهار است
گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است

اين قفس چون دلم
تنگ و تار است

شعله فكن در قفس ای آه آتشين
دست طبيعت گل عمرِ مرا مچين

جانب عاشق نگه ای تازه گل
از اين ، بيشتركن ،بيشتركن ، بيشتركن

مرغ بی دل، شرح هجران ، مختصر، مختصر كن

مرغ بی دل، شرح هجران ، مخــتصـــر،
مختـصـر كـن

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:33  توسط   | 

       خاطره ازلي زمان نمي شناسد زيرا فراسوي سه بخش زمان است . خاطره چون مخزن بودهاست ، پيامي دارد و راغب اينست كه پيام خود را در دل و ذهن آدمي زنده نگاه دارد . از منظر اسلامي ، مفهوم امانت در اين ديد ، به نحو احسن و گويا بيان شده است . اين امانت همان پيامي است كه در روز الست به انسان داده شده . روز الست روز عهد و پيمان است و پيمان هم دعوت به وفاداري است . يعني وفاداري به پيام مستور در امانت . فقط آن كس به خود وفادار است كه حافظ امانت باشد و به عهدش وفادار ، و چه عهدي مهمتر از آن امانتي كه در روز الست به انسان داده شد .  از امانتي كه بنياد هستي و غايت نهائي حيات آدمي است . آنچه كه انسانيت آدمي را بنا مي نهد فرهنگ و آباداني نيست كه ( Herder  ) هنر نوع بشرش مي نامد . انسانيت انسان را سير ديالكتيكي روح مطلق ، عوامل كار و توليد يا پرورش فنون و پيشرفت جوامع تعيين نميكنند زيرا اصولاٌ انسان  محصول سير تاريخي نيست . انسانيت انسان بر هيچ مبناي « ايدئو لوژيك » ، بر هيچ اساس انسان شناسي قرار نگرفته است . بلكه انسانيت راستين او اينست كه در فراسوي هياهوي زندگي و قيل و قال روزگار ، گوشي شنوا به پيامي داشته باشد كه روي بال « خاطره ازلي » مي شكفد .  

        آنچه را كه در مشرق زمين فقدان تحرك تاريخي ، ركود فرهنگي و گذشته پرستي مي نامند در اصل وفا داري كامل به خاطره ازلي بوده است . در تفسير اين آيه ( آيه 72 سوره مباركه احزاب ) شيخ محمد لاهيجي مي گويد : كه غرض از امانت ، امانت جامعيت است كه شامل جميع اسماء و صفات است زيرا انسان نسخه و آئينه تمام نماي كليه اسماء و صفات است . 

        مراد از آسمان عالم ارواح يعني عالم جبروت است و زمين اشاره به عالم ملك و شهادت است در حاليكه جبال مظهر عالم مثال است كه ميان عالم ارواح و اجسام قرار گرفته است . خداوند اين امانت جامعيت را  به سه عالم داد و آنان از حملش ابا كردند زيرا استعداد ذاتي شان از قبول امانت قاصر بود ولي انسان به آن تن در داد چون انسان ظلوم و جهول است .

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:46  توسط   | 

       صالح بن سهل همداني گويد : امام صادق عليه السلام راجع به قول خداي تعالي ( آيه 80 سوره نور كه به آيه نور معروف است ) در تاويل آن چنين فرمود : خدا نور آسمانها و زمين است ، حكايت نور او چون فانوسي است « آن فانوس فاطمه عليها السلام است » كه در آن فانوس چراغي است « آن چراغ حسن عليه السلام است » چراغ در آبگينه است « آبگينه حسين عليه السلام است » آبگينه مانند اختر درخشاني است « آن اختر درخشان فاطمه عليها السلام است در ميان زنان جهان » از درخت پر بركتي برافروزد « آن درخت حضرت ابراهيم است » درخت زيتوني است نه خاوري و نه باختري « نه يهودي و نه نصراني » كه نزديك است روغنش بر افروزد « نزديك است علم از آن بجوشد اگر چه آتشي به آن نرسد » نوري است روي نور « از فاطمه امامي پس از امامي آيد » خدا هر كه را خواهد به نور خود رهبري كند . « هر كه را خدا خواهد بامامان رهبري كند » و خدا براي مردم مثلها مي زند .

 

                                             اصول كافي جلد اول

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:5  توسط   | 

درخت چنار مقدس روستاي‌ زرآباد قزوين در روز عاشورا خونبار مي‌شود

بقعه مطهر حضرت علي‌ اصغر فرزند بلا فصل امام موسي‌ كاظم (ع ) و درخت چنار مقدس روستاي‌ " زرآباد " همه ساله ميزبان خيل عظيمي‌ از زائران و مشتاقاني‌ است كه براي‌ زيارت و عزاداري‌ گردهم مي‌آيند. طبق يك سنت ديرين هر ساله مردم روستاي‌ زرآباد و هزاران زائر در قالب دسته هاي‌ عزاداري‌، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباري‌ كه در صحن اين امامزاده روييده حلقه زده و ضمن عزاداري‌ و سينه زني‌ دراولين دقايق صبحگاه عاشورا شاهد چكيدن مايعي‌ سرخ فام از شاخسار اين درخت مي‌شوند. به اعتقاد اهالي‌ اين روستاو طبق روايات منقول درخت كهنسال و مقدس زرآباد در روز عاشوراي‌ سال۶۱ هجري‌ كه شهادت حضرت امام حسين (ع ) بوقوع پيوست و خون مقدس حضرتش دشت كربلا را گلگون كرد، ميزبان يكي‌ از مرغاني‌ بود كه از سوي‌ خداوند مامور شده بودند تا با آغشته كردن خود به خون سيدالشهدا پيام سرخ شهداي‌ كربلا را به سراسر جهان برسانند. يكي‌ از آن مرغان به اين ديارآمده و با پرهاي‌ خونين خود بر روي‌ شاخسارهاي‌ درخت چنار "روستاي‌ زرآباد" نشست . يكي‌ از اعضاي‌ هيات امناي‌ حرم امامزاده علي‌ اصغر به خبرنگار ايرنا گفت : همه ساله خيل عظيمي‌ از جمعيت براي‌ زيارت به اين امامزاده مي‌ايند كه تعداد زيادي‌ از آنان خود در روز تاسوعا به اينجا مي‌رسانند تا در روز موعود يعني‌ صبح عاشورا شاهد چكيدن قطرات خون از شاخسار اين درخت باشند. حسين حجازي‌ افزود : اين اتفاق عجيب ، عبرت آموز و معنوي‌ از زمانهاي‌ بسيار دور به صورت منظم ادامه داشته وتنها در صبح عاشورا اتفاق مي‌افتد و هزاران زائري‌ كه نظاره گر اين واقعه هستند، سفيراني‌ تلقي‌ مي‌شوند كه ديگران را نيز ترغيب به آمدن و زيارت درخت مي‌كنند. وي‌ اظهار داشت : اين امام زاده واجب التعظيم نيز طبق شجره نامه معتبر فرزند امام موسي‌ كاظم (ع ) است و صاحب كراماتي‌ نيز مي‌باشد. يكي‌ از اهالي‌ اين روستا نيز گفت : شهرت اين درخت خونين در دوران پادشاهي‌ سلطان حسين صفوي‌ به حدي‌ رسيده بود كه از ان زمان افراد متعددي‌ جهت تحقيق و تفحص در صحت وسقم آن به اين منطقه آمدند

      "احمد مولايي‌" افزود : از جمله افراد مي‌توان به "رساله چنار خونبار ميرزا قوام الدين محمدبن مهدي‌ حسيني‌سيفي‌قزويني‌"، "مخزن البكاء اثر ملا محمد صالح برغاني‌"، كتاب "كرامات اثر سيدموسي‌ زرآبادي‌"، "مقتل سفينه النجاه اثر ابن علي‌ شيرازي‌"، "نفايس الاخبار واعظ اصفهاني‌"، رساله چنار خونبار "ميرزا رضا كامل حسيني‌قزويني‌"، "منتخبالتواريخ محمدهاشم خراساني‌"، اشاره كرد. وي‌ اضافه كرد : همچنين "شيخ مجتبي‌ قزويني‌ در كتاب بيان الفرقان " ، "نمازي‌ شاهرودي‌ در مستدرك سفينه البحار"، شهيد محراب "آيت اله دستغيب در داستانهاي‌ شگفت " و مرحوم "آيت اله العظمي‌ مرعشي‌ نجفي‌ نيز در حاشيه عروه الوثقي‌" به اين درخت اشاره اي‌ داشته اند. مولايي‌ اظهار داشت : درخت سالهاست كه در كنار امامزداه قرار دارد و دقيقا صبح روز عاشورا از تنه آن خون جاري‌ مي‌شود. وي‌ ادامه داد : نكته جالب اينكه ماههاي‌ قمري‌ سالانه ۱۰ روز جلو حركت مي‌كند و جاري‌ شدن خون هم هماهنگ با تقويم ماههاي‌ قمري‌ تغيير مي‌كند. مولايي‌ اضافه كرد : اين درخت با۱۰ متر قطر و۳۰ متر ارتفاع داراي‌ قداست خاصي‌ در بين اهالي‌ روستاي‌ زرآباد مي‌باشد كه هرساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بيت تبديل مي‌شود. " مجتبي‌ مرادي‌ "يكي‌ از اهالي‌ اين روستا درباره آمدن خون از درخت مي‌گويد : اكثر افراد اين روستا از بزرگ و كوچك همه ساله نظاره گر اين صحنه عجيب و معنوي‌ در روز شهادت امام حسين (ع ) هستند. وي‌ افزود : مومنين و خيرين هر ساله در شبهاي‌ محرم الحرام در اين مكان گرد هم مي‌آيند و از محل نذورات ، تمامي‌ زايراني‌ را كه براي‌ عبادت سختي‌ راه را بر جان مي‌خرند اطعام مي‌كنند. وي‌ اظهار داشت : هر ساله شاهد حضور گسترده تري‌ از مردم اقصي‌ نقاط كشور اسلامي‌ در اين مكان هستيم . معاون فرهنگي‌ و ارتباطات سازمان ميراث فرهنگي‌ وگردشگري‌ استان قزوين با اشاره به وجود چنار خونبار زرآباد در الموت قزوين گفت : اين درخت هرسال در صبح عاشورا خون چكاني‌ مي‌كند و به همين جهت عاشقان زيادي‌ از سراسر كشور و همچنين ازكشورهاي‌ مختلف جهان از قبيل پاكستان ، هند، بحرين ، افغانستان ،كويت و امارات براي‌ ديدن اين درخت به اين منطقه مي‌آيند. "محمدعلي‌ حضرتيها" افزود : سال گذشته حدود۲۲ هزار نفر در شب عاشورا از اين درخت ديدن كردند وامسال هم تمهيداتي‌ براي‌ رفاه حال عزاداران حسيني‌ در اين منطقه پيش بيني‌ شده و تجهيزات لازم هم در منطقه مستقر است . روستاي‌ "زرآباد" از توابع بخش "رودبار الموت " در۸۵ كيلومتري‌ شمال قزوين واقع شده است .

                                                                منبع: خبر گزاري ايرنا

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:20  توسط   | 

مقصد هشتم
اين مقصد درباره فضايل گريه بر حسين عليه السلام است كه در آن پنج نكته وجود دارد
:
1 -
مى توان به كسى كه بر حسين عليه السلام گريه مى كند؛ گفت : صلوات و سلام خداوند بر تو. چون در روايت نبوى آمده است كه فرمود: درود و سلام خداوند بر كسانى باد كه از روى ترحم و شفقت بر حسين گريانند. اين عبارت مى تواند هم مفهوم دعا داشته باشد و هم خبر باشد، كه در هر صورت ، مطلوب ثابت است
.
2 -
فضيلت اين كار ممكن است در حد فضيلت دشوارترين و تلخ ‌ترين اعمال باشد كه همان ذبح كردن فرزند به عنوان قربانى خداوند تعالى مى باشد. اين نكته از روايت منقول از امام رضا عليه السلام استنباط مى شود. از آن حضرت نقل شده است : وقتى ابراهيم عليه السلام گوسفند را به عنوان هديه قربانى كرد، آرزو نمود كه اى كاش فرزدش را ذبح مى كرد تا به عالى ترين درجات نائل شود. آنگاه واقعه حسين در كربلا به او وحى شد و ابراهيم عليه السلام شروع به گريه و زارى كرد
.
سپس خداوند تعالى به ابراهيم وحى كرد كه گريه و زارى تو بر حسين و قتل او را فداى گريه و زارى تو بر فرزندت اسماعيل - در صورتى كه آن را ذبح مى كردى - نموديم و براى تو عالى ترين درجات اهل ثواب بر مصيبت ها را مقرر نموديم
.
مفهوم اين عبارت كه ممكن است در حد فضيلت ... برسد به خاطر اين است كه هر كسى به اين طريق ، به اين مقام و مرتبه عظيم نمى رسد، بلكه كسى به اين منزلت مى رسد كه حسين عليه السلام آنچنان برايش عزيز باشد كه براى ابراهيم عليه السلام عزيز بود
.
علت وجود اين قيد آن است كه در همين روايت آمده است : بعد از آنكه ابراهيم عليه السلام آن آرزو را مطرح كرد، خداوند به او وحى نمود كه اى ابراهيم ! كدام مخلوق نزد تو محبوب تر است ؟ گفت : اى خدا! مخلوقى محبوب تر براى من از حبيب محمد مصطفى صلى الله عليه وآله نيافريدى . خداوند وحى فرمود: اى ابراهيم ! او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟ عرض كرد: او را از خودم بيشتر دوست دارم
.
خداوند فرمود: فرزند او را بيشتر دوست دارى يا فرزند خودت را؟ عرض ‍ كرد: فرزند او را. خداوند گفت : بريدن سر فرزند او به طور ظالمانه به دست دشمنانش قلب تو را بيشتر به درد مى آورد يا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من ؟ ابراهيم گفت : ذبح مظلومانه فرزند او به دست دشمنانش قلب مرا بيشتر به درد مى آورد. آنگاه خداوند واقعه كربلا را به او وحى نمود و ابراهيم به اين خاطر گريه و زارى كرد. بعد از آن كه ميزان عزيز بودن حسين عليه السلام در نزد ابراهيم مشخص شد خداوند به او وحى فرمود كه گريه و زارى تو بر حسين و قتل او را، فداى گريه و زارى تو بر فرزندت اسماعيل نمودم
.
پس ، اى كسانى كه حسين عليه السلام برايتان عزيزتر از فرزندانتان است و بريدن سر او دردآورتر ذبح عزيزترين فرزندانتان در راه خدا مى باشد!، بشارت باد شما را كه هر گاه براى حسين عليه السلام گريه و زارى مى كنيد، در هر نوبت ، ثواب ذبح فرزندى در راه خدا را براى شما مى نويسند
.
3 -
گريه بر امام حسين عليه السلام از نظر اندك بودن ، محدوديت ندارد، در حالى كه هر عملى حداقلى دارد كه بدون آن ، عمل تحقق پيدا نمى كند و همچنين گريه بر امام از نظر كثرت حدى براى ثوابش متصور نيست
.
4 -
اين از شگفتى هاست كه گريه بر حسين عليه السلام اگر صورت ظاهر پيدا نكند و تشبه به آن حاصل شود، ثواب آن نصيب شخص مى گردد. يعنى اگر گريه تحقق پيدا نكند و تباكى صورت گيرد، يعنى شخص حالت خود را شبيه كسى كند كه گريه مى نمايد و سرش را پائين اندازد و صداى گريه در آورد و علايم رقت و تاءثر در او ظاهر شود، ثواب گريه براى او مقدر مى گردد؛ به اين معنا كه براى خدا تباكى كند، نه براى تظاهر به مردم ؛ زيرا تباكى عملى است كه اخلاص شرط آن مى باشد
.
5 -
گريه بر حسين عليه السلام بر همه اقسام ايمان و اعمال نيكو، بنا به دلايل عديده اى ، برترى دارد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:40  توسط   | 

دیگر نمی خواهم زنده بمانم.من محتاج نیست شدنم.من محتاج توام. خدايا بگو ببارد باران كه كوير شوره زار قلبم سال هاست كه سترون مانده است . من ديگر طاقت دوري از باران را ندارم .خدایاديگر طاقت ماندن ندارم . بگذار اين خشك زار وجودم ، این مرده قلب من دیگر نباشد.بگذار این دیدگان دیگر نبینند بس است هر چه دیده اند.بگذار این گوشهای صم دیگر نشنوند بس است هر چه شنیده اند.بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند بس است هر چه جنبیده اند.

خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم دور از هر کثرتی.دوست دارم گمنام گمنام بیایم دور از هر هویتی.خدایا اگر بگویی لیاقت نداری خواهم گفت لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام؟

خدایا دوست دارم سوختن را فنا شدن را از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را...

 

                                           شهید احمدرضا احدی

 

چند صباحی است از آغاز جنگ تا کنون روحمان غم زده است اما نه غم شکست٬ نه غم عزیز از دست رفته و نه غم یاران از دست داده٬ غم و حسرت ماندن است٬ غم فاسد شدن است ٬غم اجابت نشدن است٬ غم شهید نشدن است٬ غم شرم است و از همه بالاتر ترس از راه غیر خدا رفتن است.

خداوندا٬ می ترسیم٬ می لرزیم٬ وحشت داریم٬ خوفناکیم٬ گریانیم٬ غصه داریم٬ درد دل داریم٬ غفلت زده ایم٬ وامانده ایم٬ مفلوک و بیچاره ایم٬ ناتوانیم ٬فریادمان رسا نیست٬ دیگر عبادتمان از روی خلوص نیست٬ وای ٬خدای بزرگ٬ نکند که دل به دنیا بسته ایم و خودمان غافلیم٬ عشق به این معشوق عصیان زده و این عروس شیطانی که تا صبح با کسی به مهربانی به سر نبرد ما را از عشق به لقایت بازداشت. می ترسیم ٬زیرا ترس از فشار قبر داریم٬ می لرزیم از لحظه ی حساب در روز مقدس موعودت٬ وحشت از آن داریم که نکند نامه ی اعمالمان سیاه باشد٬خوفناک از آتش و زبانه های جهنمت هستیم٬ گریان از فراق روی تو و آل محمد(ص) ایم٬ غصه از آن داریم که با حسین(ع) محشور نشویم٬ درد دل به درگاه تو داریم که شاید با التجا و تضرع ما را اجابت کنی ٬غافل از اعمال خود هستیم زیرا اهمیت زیادی برای واجبات و ترک محرمات قائل نیستیم و ناتوانیم ٬چون شیطان ما را به هر سوی می کشاند٬ فریادمان رسا نیست ٬زیرا حرفمان حرف دلمان نیست٬ حرف نفس است و غیر تو.

پروردگار من٬ به نظر می آید در درگاه تو در روز محشر ایستاده ام٬ آخر من چه دارم که بگویم.

آن قدر دنیا ماتم سراست که غصه در آن بی معناست.ماندن گریه دارد. وحشتناک تر٬ ماندن همراه با گناه٬ غرور٬ عجب٬ تکبر٬ راحت طلبی ٬غفلت و ... است.

 

 

                                          "شهید حمید رسولی"

 

خدایا تو شاهدی که بعد از نماز صبح با زبان روزه رو به قبله نشسته ام و آماده ی نوشتن وصیت نامه ام.

خدایا!بار کریما!در قتلگاه عشق قطعه قطعه ام کن که کشته ی راه و رضای تو همیشه شاد است و سوخته ی درگاهت به سوختن خشنود.

خدایا!جمیلا! از تشنگانی هستم که بر هزار دریا گذر کرده ام ولی در طلب دریایم.به فریادم برس که تو معشوقی و توانگر و من بنده.عاشقی هستم ضعیف و محتاج نوازشهایت.

 

ای مستکبران جهان! بدانید در مقابل یک ملت قرار نگرفته اید بلکه در مقابل ایمان و کلمه ی "لا اله الا الله" ایستاده اید و بدانید که این هر دو ٬ تمام بمب های اتمی٬ آواکس ها و مدرن ترین سلاح های شما را خرد کرده و به دور خواهند ریخت.

خواهید دید که کاخ های ظلم و استبدادیتان یکی پس از دیگری فرو خواهد ریخت که فتح و پیروزی نزدیک است.

 

 

                            شهید روحانی محمدتقی قوی دل

 

                                         

                           مزارمتبرك شهيد احمد رضا احدي

 

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:52  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
Free counter and web stats